تبلیغات
گلچین - دو روز به پایان جهان
 
گلچین
بهترین سایت خبری شامل مطالب خواندنی در موضوعات مختلف
درباره وبلاگ


با عـــرض سـلام و خـیر مقـدم. امیدوارم این وبلاگ مورد توجه شما قرار گرفته باشد. ذکر 2 نکته را لازم می دانم: (1) شرایط تبادل لینک: مجاز و دارای رنک، بازدید و موضوع مناسب (2) لطفا سوالات و نظرات خود را راجع به این وبلاگ، فقط در وبلاگ Lashgari.Mihanblog.com مطرح کرده یا به 100Matlab@Gmail.com ایمیل بزنید. متشکرم

مدیر وبلاگ : محمد لشگری
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
.....
پنجشنبه 1389/06/4 :: نویسنده : محمد لشگری

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شد.اشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیش تری از خدا بگیرد.
داد زد و بدوبیراه گفت!(فرشته سکوت کرد)
اسمان و زمین را به هم ریخت!(فرشته سکوت کرد)
جیغ زد وجاروجنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)
به پروپای فرشته پیچید!(فرشته سکوت کرد)
کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)
دلش گرفت و گریست به سجاده افتاد! این بارفرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی!تنها یک روزدیگر باقی است بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن!لابلای هق هقش گفت:اما با یک روز...با یک روز چه کاری می توان کرد...؟فرشته گفت:ان کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و ان که امروزش را درنیابد هزار سال هم به کارش نمی اید و انگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو و زندگی کن!
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند!می ترسید راه برود!نکند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد بعد با خود گفت:وقتی فردایی ندارم نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.ان وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سرو رویش پاشید زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد امد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...
او در ان روز اسمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را بدست نیاورد اما...اما در همان یک روز روی چمن ها خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به ان هایی که نمی شناختنش سلام کرد و برای ان ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او همان یک روز اشتی کرد و خندید و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان یک روز زندگی کرد.اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:او درگذشت کسی که هزارسال زیسته بود...

منبع:  patoghsara.ir





نوع مطلب : متافیزیک، سایر، 
برچسب ها : پایان جهان، پایان عمر، فرشته، آخر دنیا، زندگی، پند، حكمت،
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.